هـی رفیق زمان است که وفاداریِ تو را  ثابت میکند  نه زبان

برگی از خاطرات ذفر :

ما چارم دبستان که بودیم اومدن تو مدرسه مون یه آمپول نمیدونم چی چی زدن.

بعد گفتن همه کلاس برن تو حیاط. دونه دونه اسم میخوند بریم تو کلاس پیش دکتر.

بعد هر کس میرفت تو دکتر نشسته بود پشت میز معلم میگفت بیا جلو.

میرفتی پیشش پشت میز.

میگفت شروارتو بکش پایین میخوام معاینه اش کنم.

 مام با اکراه کشیدیم پایین. گرفتش اینوریش کرد.

اونوریش کرد. بعد یه چنتا زد زیرش.

بعد ت*خ*م*امونو گرفت معاینه ش کرد گفت برو خوبه.

لال شم اگه دروغ بگم. بخداا.

بعد دیگه از همون موقع بی آبرو شدیم خب.

ترسمون ریخت. تقصیر خودشون بود.

بعدشم دکدر شدیم ر*ید*یم به جامعه ی پزشکی :دی



برچسب‌ها: مک میزند پستان چندش آور پیرمردی را, شانزده ساله دختری, به ازای یک چک با اعداد سه رقمی
+ تاريخ ۱۳۹۲/۰۶/۱۴ساعت 20:7 نويسنده ✘ ALI ✘ |