|
هـی رفیق زمان است که وفاداریِ تو را ثابت میکند نه زبان
|
مهسا میره نجاری میگه: آقا یه کمد بساز برام .
یارو یه کمد میسازه
مهسا دو روز بعد میاد میگه: اتوبوس که رد میشه کمده میلرزه!
نجاره میگه چرا مزخرف میگی اتوبوس چه صیغه ایه؟؟؟
خلاصه میاد پیچ میچاشو محکمتر میکنه و میره
دوباره فرداش مهسا میاد میگه:اتوبوس رد میشه کمد میلرزه ...
اینم میگه :بابا برای یه کمد پدر مارو در آوردی.
اصن من میرم تو کمد میشینم اتوبوس رد شه ببینیم چیه.
میشینه تو کمد یه دفه ذفر میاد خونه
در کمدو باز میکنه ، میگه:
تو اینجا چی کار میکنی؟
نجاره میگه :
اگه بهت بگم منتظر اتوبوسم باورت میشه؟؟
خب منم جا ذفر بودم باورم نمیشد :))))