دیگه نه از کسی خوشم میاد
نه دلتنگ کسی میشم
نه دیگه برام مهمه که چی پیش میاد
مثل یه پیرمردی تو خانه سالمندان
که نشسته رو صندلی به در زل زده و منتظر مرگه