هـی رفیق زمان است که وفاداریِ تو را  ثابت میکند  نه زبان


نجیب زاده گفت: شیخنا اجدادم شمشیری را در سنگی

فرو نموده اند که هیچ کس تاکنون نتوانسته آن شمشیر را

از دل سنگ خارج کند گویند که تنها یک نجیب زاده اصیل

میتواند آنرا از سنگ خارج کند آیا من نا نجیبم یا در اصالتم

تردید است که هر چه زور زدم چیزی خارج نگردید الا ریق من؟

شیخ نگاهی عمیق به نجیب زاده کرد و فرمود:

اجدادی که اینقدر ابله بودندی که شمشیر را در سنگ فرو نموده اند

باید در عقل ایشان تردید نمود،پس بر مومنین واجب است

تا آن سنگ را در ماتحت بازماندگان اینان فرو نمودندی تا عبرت آیندگان گردد...

فی الحال این عصا را بگیر و به کوه برو و بر سنگ بزن

نجیب زاده چنین کرد و عصا را بر تخته سنگ بزد و سنگ

به دونیم تبدیل شدی و مردمان از دل سنگ عبور بکردندی

و سپس سنگ بسته شد!

آنگاه شمشیر به مار تبدیل گشتی و مار به عصا و عصا به کوکب خانم.

نجیب زاده با دیدن کوکب خانم یک خشتک نه صد خشتک عاشق

وی شدی و با وی ازدواج نمودندی و عمری شیخ را به سوزش

در ماتحت مشغول به گذاشتی که چرا،چرا باغچه کوچک

شیخ سیب نداشتندی که اینگونه دافی چون کوکب از دست شیخ برفتی





برچسب‌ها: مزرعه را ملخ ها جویدند, ما برای کلاغ ها مترسک ساختیم, و این بود شروع, جهالت
+ تاريخ ۱۳۹۲/۰۵/۲۱ساعت 16:46 نويسنده ✘ ALI ✘ |