با بدن خونین ﻣﻴﺮﻱ بیمارستان
میبینی یکی سالم نشسته روی ﺻﻨﺪﻟﻲ و اﻭﻥ ایرانه
چهره خونيت رو میبینه دلش میسوزه
میگه امیدوارم خوب شی زود.
و تو از اون میپرسی: شما که سالمی، چرا اینجایی؟
و ایران به تو میگه سرطان دارم.