|
هـی رفیق زمان است که وفاداریِ تو را ثابت میکند نه زبان
|
مرید پریشان حال سوخته نهاد چونان بود که شیخ از فرط آشفتگی وی ...
سلسله افکار خویش بگسست و حیران پرسید ...
بر تو چه شده مرید ؟
مرید گفت : شیخ ... گرداننده ی افلاک بر تو رحمت آورد ...
مدتی است هیچ تذهیبی مرا در کار خود نمی کند ...
مرا راهی بنمای تا باز به تذهیب آیم و از گزند چنین دنیای دونی در امان آیم ...
شیخ آهی سوزان از نهادینه ی خویش بر آورد و رو به آسمان کرد و وردی خواند و سپس
مرید را گفت : برو و در ستاد های کاندیدا های این ایام شیطانی حاضر باش ...
و وعده ها و سخنانشان را دریاب ...
خواهی دید که هیچ تذهیبی ورای تحمل خویش در برابر یاوه گویی های
*$_@)%&)#($)& ( شیخ اینجاش داره فحش میده ) نمی یابی ...