هـی رفیق زمان است که وفاداریِ تو را  ثابت میکند  نه زبان

شیخ را سفر افتاد به اعماق اقیانوس برای دعوت آبزیان به دین!

 چون به انجا شد ماهیان را گفت:

 یا ایهاالذینَ پولکیون این چه سرزمینی است که شما در آن زندگی میکنید

 در حالی که در آن پی پی میکنید و نفس میکشید،

مگر نمیدانید نجاست چیست و باید از آن دوری کنید

 آیا ندیدید که کوه یخ با کشتی تایتانیک چه کرد؟

 آیا ندیدید که پدر نمو در جستجوی پسرش تا سیدنی شنا کرد؟

 آیا ندیدید که چگونه کوسه ها چونان ناقص العضلا ها سه ردیف دندان در آوردن؟

 آیا ندیدید که باب اسفنجی چگونه در بین شما نفوذ کرد؟

 آیا تاکنون اندیشیده اید که چرا آب شما انقدر شور است و آب ما انقدر شور نیست؟

 آیا قلاب و تور ماهیگیران لیاقت شماست

 حیف است که شما ادیسون ماهی دارید و از برق آن هیچ چیز شما را حاصل نمیگردد

 این همه معادن و انرژی طبیعی دارید اما شما را هیچ حاصل است...

 آیا نمیدانید این همه مصیبت برای چیست؟

 من برایتان میگویم شما همه چیز دارید اما هیچ ندارید چون از نماز قافلید

 چون رهبری فرزانه ندارید

 ماهیان که سخنان شیخ بشنیدند پولک دریدند و نعره ها بزدند

و به خشتک شیخ بیافتادندی تا ایشان را رهنما باشد...

 شیخ نیز چون همیشه مریدان پند همی داد

و در آخر چند پری دریایی را عروس بکردی و

سربلند از ارشاد لبخندی بزد و در غروب آفتاب از نظرها ناپدید گشت...

 



برچسب‌ها: تویی که مرا در سقوط می بینی تا به حال فکر کردی, که شاید تو خودت واروونه ایستاده ای
+ تاريخ ۱۳۹۲/۰۵/۱۳ساعت 18:32 نويسنده ✘ ALI ✘ |