هـی رفیق زمان است که وفاداریِ تو را  ثابت میکند  نه زبان

که یهو یه دختر با یه بی ام دبل یو ... با کلی دکو پز

سراسیمه میاد تو کلیسا میره جلو زانو میزنه دستاشو به هم مشت میکنه میگه ...

ای مسیح ! من هر چه از تو خواستم به من دادی ...

خانواده ی خوب! دوستان خوب !

من از تو کار خواستم منو صاحب کارخانه کردی !

از تو نان خواستم به من ثروت بی شمار عطا کردی ...

عیسی!؟! من امروز از تو یه شوهر خوب می خوام !

به من یه شوهر خوب و با وقار و جنتلمن عطا کن ...

......

علی از اون ته در حالی که داره یواش یواش میاد جلو سمت دختره

میگه ... ععععه! عیسی جان هل نده خودم دارم میرم دیگه...



برچسب‌ها: من روزهای آخر سالم, من دیدن تو ام که محالم, خندیدن تو ام که محالم
+ تاريخ ۱۳۹۵/۰۸/۱۲ساعت 20:21 نويسنده ✘ ALI ✘ |