هـی رفیق زمان است که وفاداریِ تو را  ثابت میکند  نه زبان

برگشتم دیدم یه گله گربه داره دنبالم میکنه ...

سر یه فرعی پیچیدم که ولم کنن ... دیدم نه !!!

ته یه کوچه بن بست گیرم آوردن ... با ترس بهشون گفتم چی از جونم می خواید ؟؟؟

یکیشون اومد جلو ... اشک تو چشاش حلقه زده بود ...

گفت بوی بابامونو میدی ...

میشه سرمو بذارم رو شیکمت ؟ می خوام صدای قلبشو بشنوم

هیچی دیگه بغلش کردم چند ساعت داشتیم گریه می کردیم تو آغوش هم ...

چند بارم با زجه صدام میزد : بابااااااااا !!!!



برچسب‌ها: آهای فرصت کم آهای راه زیاد, یه عمر فاصله بود از تو به این آغوش
+ تاريخ ۱۳۹۵/۰۸/۰۷ساعت 17:13 نويسنده ✘ ALI ✘ |