فرداش برگردوندن و یه نامه توش گذاشتن که ما توبه کردیم یه بلیت مشهدم گذاشته بودن تو ماشین. مامان بزرگم رفت مشهد اومد دید خونشو خالی کردن!
یکی از فانتزیام اینه که یه چتر بکنم تو حلق مهسا بعد بازش کنم
دیروز داشتم با مازارتیم 250تا میرفتم
که یدفعه پلیس افتاد دنبالم :| کم کم تعداد پلیسا زیاد شده نامردا زورشون بهم نرسید هلیکوپتر خبر کردن :| پیچ اولی رو که رد کردم دیدم جاده رو بستن یه دستی کشیدم ماشین 360 درجه چرخید پلیسا محاصره ام کرده بودن . . . . . خواستم فرار کنم که برق رفت سیستمم خاموش شد :|